شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

304

نفثة المصدور ( فارسى )

برف پوشيده بود ) . وزش باد ، همانند دم ( : نفس ) آنكه بنيكوان در حال تهيدستى عشق مىورزد ، سخت سرد بود . اين دو بيت را مؤلّف در « سيرة جلال الدّين » طبع حافظ أحمد حمدى ، ص 64 به شاشى قفّال « 1 » نسبت مىدهد . ( 391 ) - ص 89 س 3 عدل مجلس عدل را . . . الخ مراد از اين عبارت ، بر فرض صحّت نسخه ، محتملست چنين باشد كه : آنان ( : سوارانى كه بفرمان جمال على عراقى نيم‌شبى سخت سرد راه بر مؤلّف بگرفته و قصد وى كرده و با او درآويخته و وى را مجروح ساخته و دست و پاى او فروبسته و در سورت سرما بميان برف افگنده بودند ) براى عدالتى ! كه مجلس عدل ! را از آن گريزى نيست ، درحالىكه دهانشان بگواهى دروغ و مردود پر بود از كنار وى بگذشتند ، و وى را خسته و دردمند و مقيّد رها ساختند . مراد از « مجلس عدل » ظاهرا محتملست ، بطريق طنز و استهزاء و از باب استعارهء تهكّميّه ، مجلس عدل جمال على عراقى باشد كه آنان براى مراعات عدالت ! اين مجلس بچنين گواهى دروغ و مردود زبان گشوده بودند . و مراد از « شهادت مجروح » گواهيى است كه آنان در آن مجلس عدل ! بر مرگ وى دادند ، بدين توهّم كه محالست وى در ميان سرما و برف بىفرياد ، با تنى خسته و بدنى مجروح و دست‌وپايى فروبسته ، جانى بدر برد ، و بدين نكته نيز ايهامى دارد كه آنان در آن مجلس عدل ! بشهادت اين مجروح ( بكشته شدن مؤلّف در راه حقّ ، زيرا وى بخاطر صيانت نفس خود با آنان درآويخته و خسته و مجروح شده بود ) گواهى دادند .

--> ( 1 ) - ظاهرا مراد ابو بكر محمد بن على بن اسماعيل القفال الشاشى است . براى اطلاع اجمالى بر احوال وى ، ر ك : « الانساب » سمعانى ، طبع عكسى پطرزبورغ ، 1912 ميلادى ، ورق 460 ، و « معجم البلدان » ج 5 ص 212 ذيل « شاش » .